تبلیغات
آئینه خدا




دست هایت را كه در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

دست هایت را گرفت و رو به مردم كردو گفت:
مومنین!(یك لحظه اینجا یك تبسم كرد و گفت):

خوب می دانید در دستانم دست كیست؟
نام او عشق است ،آری می شناسیش:علی است

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم
با مددهای علی ابن ابی طالب شدم

در حنین و خیبر وبدر و احد گفتم :علی
تا مبارز خواست (عمرو عبدود) گفتم :علی

در حرا گفتم :علی ، شب با خدا گفتم گفتم: علی
تا پیام آمد بخوان (یا مصطفی) گفتم :علی

دست او در دست من ، یا دست من در دست اوست
ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

یكصد و بیست وچهار آیینه با هر یك هزار
ساغر آوردند و او پر كرد با چشمی خمار

آخرین پیغمبر دلداده ام در كیش او
فكر می كردم كه من عاشق ترینم پیش او

دختری دارم دلش دریای آرامش ، ولی
شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی

روزگارش شد علی ، دار و ندارش شد علی
از ازل در پرده بود آیینه دارش علی

بعد از این سنگ محك دیگر ترازوی علی است
ریسمان رستگاری تار گیسوی علی است

هر خط قرآن من ، توصیفی از سیمای اوست
هركه من مولای اویم ، این علی مولای اوست


(قاسم صرافان) 







نه خدا توانمش گفت
نه بشر توانمش گفت
واقعا نمیدونم باید در وصف امیرالمومنین (ع) چی بنویسم تا دلم آروم بشه و خدای بالا سر شاهد كه هیچ روزی رو اندازه روز عید غدیر
دوست ندارم


شعری هم كه نوشتم تقریبا از یه قصیده است كه كمی خلاصه اش كردم
و هر موقع كه می خونمش فقط برا شاعر دعا می كنم كه اینقدر زیبا در وصف
مولای مظلومم شعر گفته





برچسب ها: عید غدیر،
[ جمعه 12 آبان 1391 ] [ 02:08 ق.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب