تبلیغات
آئینه خدا





آفریده شدم برای علی

تا بیفتم به دست و پای علی

اینکه ما از چه آفریده شدیم

علتش هست خاک پای علی

جان سائل چه ارزشی دارد

جان پیغمبران فدای علی

صد هزار آفتاب میریزد

با تکان خوردن عبای علی

هم علی میشود علی خدا

هم خدا میشود خدای علی

این صدای علی صدای خدا؟

یا صدای خدا صدای علی؟

هم نشسته علی به جای خدا

هم نشسته خدا به جای علی

لطف معراج مصطفی این بود

شد صدای خدا صدای علی

عرش را شرع را شریعت را

همه را آفریده با "یه" علی

ذکر بالا سرش حسین بُوَد

پس نجف هست کربلای علی

انا مشتاق به جوار نجف

انا محتاج به دعای علی

بچه های بزرگ و كوچكمان

همه قربان بچه های علی

دست مولا و چادر بی بی

دست ما و نخ عبای علی

چه مقامیست که هزاران بار

میشود فاطمه فدای علی




[ دوشنبه 16 بهمن 1391 ] [ 02:04 ق.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]



 

قاصدک چرخ زنان از تو خبر آورده

با خودش شیشه ی عطری ز سفر آورده

آمده تا دلمان را پر امید کند

همه را با خبر از آمدن عید کند

فقط از معجزه ی عشق تـو بر می آید

شب به پایان نرسیده است سحر می آید

مکه با آمدنت حرمت بسیار گرفت

ماه از محضرتان رخصت دیدار گرفت

در هوایت چه کنم بال کبوتر شده را

جبرئیل ام چه کنم حال کبوتر شده را

سال ها پیش تر از آمدنت هم بودی

علت خلق بنی آدم و عالم بودی

سر بلندیم بگوییم مسلمان توأییم

عجمی زاده و پشت سر سلمان توأییم

می نویسم دل خود را برکاتی بفرست

می برم نام محمد صلواتی بفرست

عقل کلی و جهان جزئی از ادراک تـوأند

شیعیان علی از مابقی خاک توأند

ما که از جلوه ی توحیدی تو آگاهیم

در مسیر تقرّب به رسول الهیم

ما که از روز ازل جزء محبان هستیم

اشهد انّ به نام تو مسلمان هستیم

آن زمانی که تو را غیر علی یار نبود

یوسف حُسن تو را هیچ خریدار نبود

کار تو داشت نتیجه به تو ایمان آورد

باورت داشت خدیجه بـه تو ایمان آورد



[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]



حسین!گوشه ی چشمی٬که حرفها دارم:

دلم گرفته٬فقط شوق "کربلا" دارم

تو سر پناه منی٬یک نگاه کن آقا!

مگر به غیر حسینیه من کجا دارم؟!

حرم نرفتم و حال دلم وخیم شده

خدا به خیر کند من هنوز جا دارم

دلم گرفته٬ولی وقتی کربلا دور است

دلم خوش است که من "مشهد الرضا" دارم

چقدر فاصله افتاد و مشهدی نشدم...

دلم شکسته٬ببین که منم خدا دارم!

حسین!ماه محرم شروع عشق من است

وگرنه من همه ی سال هم عزادارم

تمام دلخوشی ام این شده که هیئتی ام

قسم به حضرت زهرا س٬فقط تو را دارم...

به زیر دین حسینم ولی خدا را شکر

که صاحبی چو ابالفضل با وفا دارم...


[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 09:35 ق.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]



ای بر فراز چرخ ،رسیده خروشتان
طوفان نوح كرده به پا، جنب و جوشتان

پیوسته بوده بار ولایت به دوشتان
من مهدی ام كه ناله ام آید به گوشتان

بیش از هزار سال گذشته ز غربتم
جانم به لب رسیده از این طول غیبتم

یك خلق با منند وندانند كیستم
قومی شدند منكر و گویند نیستم

بیش از هزار سال غریبانه زیستم
چون مادرم به كوه وبیابان گریستم

من وارث غریب ، غریب مدینه ام
فریاد بی صداست نفس ها به سینه ام

نسل جوان! كه دیده مهدی است سویتان
ای كوثر ولایت ما در سبویتان

با ماست در عیان و نهان گفت و گویتان
در هر نفس ظهور من است آرزویتان

دست دعا بلند به سوی خدا كنید
ریزید اشك و بر فرج من دعا كنید

دشمن حقیر عزت و مجد وغرورتان
فریاد ماست زمزمه سوز وشورتان

فتح و ظفر تجلی فیض حضورتان
تابیده در سراسر اسلام ،نورتان

قرآن غریب و در طلب یاری شماست
مهدی در انتظار وفاداری شماست

من كشتی نجاتم و در گل نشسته ام
من یوسف و ز دوری یعقوب خسته ام

من داغدار مادر پهلو شكسته ام
در طول غیبتم به شما چشم بسته ام

عمری به سینه حبس شده دادهای من
داد شماست پاسخ فریادهای من


سازگار

به چی دلمون رو خوش كنیم
من كه دیگه نمیدونم باید گریه كرد یا خوشحالی از این همه دوری و انتظار هیچ موقع یادم نمیره پای یكی از منبرهای یكی از بزرگان مجموعه(حسن آقا فاضل پیشه) نشسته بودم كه آخرش داشت وصل به روزه میكردامام زمانیش كرد و گفت ما وقتی كه مجموعه رو شروع كردیم گفتیم دیگه این جمعه آقامون رو میاریم اون موقع كه این حرف رو فرمودند سال87یا88 بود الان كه سال 91هم داره تموم میشه و جمعه ها همینجوری میگذرن و من خودم نمیدونم وقتی امام زمانم بیاد چی می خوام بگم بهش ، بگم آقاجون شما چرا انقدر پیر شدید یا اینكه بگم ببخشید كه پیرت كردم نمیدونم ولی از اون موقعی كه شنیدم اون عالم فرمود آقا جان به من فرمودند یه لیوان آب برا من بیار میگه آب رو اوردم آقاجان كمی به این لیوان آب نگاه كردند و فرمودند فلانی شیعه های ما اندازه همین یه لیوان آبم اگر مارو میخواستند ما ظهور میكردیم دیگه دیوونه شدم قدیم آب میخوردم میگفتم سلام بر حسین ولی این روزآ وقتی آب میخورم میگم مهدی جان كجایی دیگه نمیدونم واقعا نمیدونم...

نوكر گر رخ ارباب نبیند سخت است...


برچسب ها: یا صاحب الزمان،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 03:49 ق.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]



افسوس که آئینه نصیبش سنگ است
در کوچه‌ی بی کسی عجب دلتنگ است
هر روز غروب خون شد قلبش که
این قدر غروب سامرا خون رنگ است
یک عمر غریبی و اسیری سخت است
دلتنگی و بغض و سر به زیری سخت است
از چهره‌ی تو شکستگی می‌بارد
در اوج جوانی ات چه پیری سخت است
امروز که صاحبِ عزایت زهراست
چشم همه از غم تو دریا دریاست
داغ تو شکست قامت عالم را
تو رفتی و «سُرَّ مَن رَأی» بی معناست
هم چون شب قدر، قدر تو مکتوم است
با تو جلوات چارده معصوم است
گفتند به طعنه حج نشد رزقت! نه
کعبه ز طواف روی تو محروم است
با قلب شکسته شرح هجران دادی
یک عمر بهانه دست باران دادی
آن قدر تو «یا حسین عطشان» گفتی
تا آخر کار تشنه لب جان دادی
دل را به مقام قرب خود راهی کن
سرشار ز عشق و شور و آگاهی کن
گاهی به نگاه خود مرا هم دریاب
یعنی تو مرا بقیة اللّهی کن




یا صاحب الزمان آجرك الله آقا جان تسلیت میگم به شما ایشالاء شما بیاید و سامرا رو از این غربت در بیاریم.

[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 03:28 ق.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب