تبلیغات
آئینه خدا





عشق تا بر((دل)) بیچاره فروریختنی ست
دل اگر کوه!به یکباره فروریختنی ست

خشت برخشت برای چه به هم بگذارم
من که میدانم دیواره فروریختنی ست

آسمانی شدن از خاک بریدن می خواست
بی سبب نیست که فواره فروریختنی ست

از زلیخای درونت بگریز ای یوسف
شرم این پیرهن پاره فروریختنی ست

هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب که همواره فروریختنی ست

[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 11:39 ب.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]



چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم
که هرچه بود ز مار در آستین خوردم

فقط به خیزش فواره ها نظر کردم
فرود آب ندیدم!فریب از این خوردم

مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم

زمن مخواه کنون با یقین کنم توبه
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!

قفس گشودی ام و اختیار بخشیدی
همین که از قفست پر زدم،زمین خوردم

[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ یار ولایت ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب